محمد مهدى ملايرى
103
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
به او واگذار كرده بودم مراجعه كنند ، تا كاردار نتواند چيزى بر خراج آنها بيفزايد . و همچنين دستور دادم كه خراج را در حضور موبد بپردازند و او به آنها رسيد بدهد ، و هركس وفات يافت خراج از او بردارند و از آنان كه به سن رشد نرسيدهاند خراج نستانند ، و موبد و دبير آن بلوك و معتمد محل ( نمايندهء مردم ) و كاردار ، همگى حساب خود را به ديوان ما بفرستند ، و بديندستور نامهها كردم و به اطراف فرستادم . « 1 » مسلم است كه به اجرا درآوردن چنين كار بزرگى در صورتى ميسر مىبود كه گذشته از دبيرانى آگاه و توانا در ديوان خراج هم نظمى و سازمانى كارآمد وجود داشته باشد يا به وجود بيايد كه هم اين نظام جديد را به درستى پياده كند و هم تغييرات مستمرى را كه به مرور زمان در نوع زراعت يا عوامل ديگر روى مىداده و در ميزان خراج آنها موثر مىبوده همواره در خود منعكس سازد كه از اين لحاظ زحمتى براى خراجگزاران و مشكلى در كار ديوانيان به وجود نيايد . از نام بعضى از دفاتر ديوان كه پس از ترجمه به عربى هم همچنان نام فارسى خود را حفظ كرده بودند و در مفاتيح العلوم خوارزمى نمونههاى آنها را مىتوان يافت چنين برمىآيد كه در آن ديوان چنين نظم و ترتيبى وجود داشته است . * * *
--> ( 1 ) . در تاريخ طبرى در اينباره چنين آمده است : « خسرو دستور داد تا صورت مالياتها را در چندين نسخه تدوين كردند : نسخهاى از آن را در ديوان خود نگاه داشت و به كارداران خراج نيز نسخهاى داد كه از روى آن خراج ستانند و نسخهاى هم نزد موبدان بلوكها فرستاد و آنها را فرمان داد كه نگذارند كارداران بلوك بيش از آنچه در ديوان است و نسخهاى از آن نزد آنها است از خراجگزاران مطالبه نمايند ( ص 568 ) . در شاهنامهء فردوسى نيز در اينباره چنين آمده است : گزيت و خراج آنچه بُد نام برد * به سه روزنامه به موبد سپرد يكى آنكه در دست گنجور بود * نگهبان آن نامه دستور بود دگر تا فرستد به هركشورى * به هركاردارى و هرمهترى سه ديگر كه نزديك موبد بَرند * گزيت سر و باژها بشمرند به فرمان او بود كارى كه بود * ز باژ و خراج و ز كِشت و درود شاهنامه ، چاپ خاور ، ج 8 ص 2316